X
تبلیغات
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

شروع مجدد

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!

من و عاطفه با یک تغییر اساسی میخوایم دوباره شروع کنیم!

میخوایم از خاطرات جذابمون بنویسیم!

منتظر ما باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:15  توسط محبوبه  

مریم

مریم بود که خدا را به زمین فرود آورد

و در چهره ی انسانش ساخت

و قیصر بود که بر صلیبش بالا برد و به چهار میخش کشاند ...

اما باز کار مریم بود ،

او خدا را از آسمان به زمین فرود آورد

و از زمین به آسمان دار بالا برد

و این بار خدا از فراز دار ، باز به آسمان تنهایی خویش صعود کرد !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 13:8  توسط عاطفه  | 

ناگهان چه زود دیر می شود!

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت

 

 

 

 

 

 

 

این آخرین آپه سال ۸۷ و شاید آخرین آپه من بود شاید یه روز دوباره اینجا نوشتم!

هرکی دوست داشت بازم با من ارتباط داشته باشه میتونه بیاد اینجا:

www.our-favs.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:25  توسط محبوبه   | 

خدایا زود بود؟

دنيا بيستون است اما فرهاد ندارد، و آن تيشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.
مردم مي آيند و مي روند اما کسي سراغ آن تيشه را نمي گيرد. ديگر کسي نقشي بر اين سينه سخت و ستبر نمي زند.

دنيا بيستون است و روي هر ستون ، عفريت فرهاد کش نشسته است.هر روز پايين مي آيد و در گوش ات نجوا مي کند که شيرين دوستت ندارد. و جهان تلخ مي شود.
تو اما باور نکن. عفريت فرهاد کش دروغ مي گويد. زيرا که تا عشق هست ، شيرين هست.
عشق اما گاهي سخت مي شود ، آنقدر سخت که تنها تيشه از پس آن بر مي آيد.
روي اين بيستون ناساز و ناهموار گاهي تنها با تيشه مي توان ردي از عشق گذاشت ، و گرنه هيچ کس باور نمي کند که اين بيستون فرهادي داشت.
***
ما فرهاديم و ديگران به ما مي خندد. ما فرهاديم و مي خواهيم بر صخره هاي اين دنيا ، جويي از شير و جويي از عسل بکشيم ؛ از ملکوت تا مغاک. عشق ، شير و عشق ، شکر؛ عشق ، قند و عشق، عسل . شير و شکر قند و عسل عشق ، نه در دست شيرين که در دستان خسرو است.
خسرو ما اما خداوند است.
ما به عشق اين خسرو است که در بيستون دنيا مانده ايم.
ما به عشق اين خسرو است که تيشه به ريشه هر چه سنگ و صخره مي زنيم.
ما به عشق اين خسرو ...
و گرنه شيرين بهانه است.
***
ما مي رقصيم و بيستون مي رقصد.
ما مي خنديم و بيستون مي خندد. بگذار ديگران هم به ما بخندند آنها که نمي دانند خسرو ما چقدر شيرين است !

 

 

 

حالااااااااااااااااااااااا

عاطفه

جونم

تولدت

مبارک

!

!

!

!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 20:17  توسط محبوبه   | 

خیلی جالبه

از سوسک می ترسیم ...

از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم .

از عنکبوت می ترسیم ...

از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم .

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی می ترسیم ...

از سرخ شدن آدما از خجالت نمی ترسیم .

از سرما خوردگی می ترسیم ...

از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم .

از شکستن لیوان می ترسیم ...

از شکستن دل آدما نمی ترسیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط عاطفه  | 

دلیل بودن تو

هرکسی دوتاست

و خدا یکی بود

ویکی چگونه می توانست باشد ؟

هرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خدا کسی که احساسش کند نداشت

عظمت ها همواره در جست و جوی چشمی است که آن را ببیند

و خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد

و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

و غرور در جست و جوی غروری است که آن را بشکند

و خدا عظیم بود

و خوب

و زیبا

و پر اقتدار

و مغرور

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند

زمین را گسترد

و آسمان ها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود

و عدم گوش نداشت

حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود

نمی گویم و حرفهایی است برای نگفتن ...

حرفهای خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند

و سرمایه هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای گفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت

درونش از آنها سرشار بود

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن نتوانستن بود

با نبودن نتوان بودن

و خدا تنها بود

هر کسی گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:39  توسط عاطفه  | 

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین!

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی - ای امید سپید! -
همه آلوده گی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کُشد لب خند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام…
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!

 

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود

با بنفشه ها نشسته ام،

سال های سال،

صبح های زود.

در کنار چشمه ی سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر،

گیسوان خیس شان به دست باد،

چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،

می تراود از سکوت دلپذیرشان،

بهترین ترانه،

                بهترین سرود!

مخمل نگاه این بنفسه ها،

می برد مرا سبک تر از نسیم،

از بنفشه زار باغچه،

تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

با همان سکوت شرمگین،

با همان ترانه ها و عطرها،

بهترین هر چه بود و هست،

بهترین هر چه هست و بود!

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب.

بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو،اگر چه بهترین سرود زندگیست

من تو را

          به خلوت خدایی خیال خود:

<<بهترین بهترین من>> خطاب می کنم،

بهترین بهترین من!

 

 

پ.ن۱:اینجا داره برف میاد!

پ.ن۲:وبلاگه من چند وقت پیش قاطی کرد م همه لینکام پرید لطف کنید اگه کسی لینکش نیس بگه دوباره بلینکم!

پ.ن۳:عکسه اولی رو از آدم برفیه خودم گرفتم!

پ.ن۴:اینجا بیستون است!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:38  توسط محبوبه   | 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

عجب سکوتی بر عرصه کربلا سایه افکنده است!

 چه طوفان دیگری در راه است که آرامشی این چنین را به مقدمه می طلبد؟ سکون میان دو زلزله!

آرامش میان دو طوفان!

یک سو جنازه است و خاک های خون آلود و سوی دیگر تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود زره و شمشیر. و اینهمه برای یک تن؛ امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.

قامت بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است، دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

هل من داب یذب عن حرم رسول الله …

دعا خواستی عاجزانه

و

نیازی عاشقانه است!

برای ما هم دعا کنید!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:27  توسط محبوبه   | 

خبر جدید!

سلاااااااااااااااااااااااام

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که خیلیییی خوبم اگه گفتید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

میگم حالا عجله نفرمایید که کاره شیطونه!

اول شب یلداتون مبارک!

عمرتون صد شب یلدا دلتون قده یه دریا!!!

 

و اما مناسیته اصلی!!!!!!!!!!!!!!!!!

تولد

تولد

تولد

تولد

!!!!

تولد وبلاگمه بابا!!!!!!!!!

تولدت مبارک عسلم ان شاء الله تا ۵۰۰ سال دیگه خودم آپت می کنم!!!!!!!!

خیلی خوشحال شدم که تو این یه سال دوستلی خوبی مثه شما پیدا کردم همتونو واقا دوست دارم از

تهه تهه دلم

 

کادوی من قالبه جدیده شما هم کادو یادتون نره ها!!!!!!!!!!

اگه قالبش زشته حتما بگید

به وبه جدیدمم سر بزنید

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 16:40  توسط محبوبه   | 

خدا و دیگر هیچ

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟


و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...




و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

 

                                         به خاطر این که همیشه با منی یه دنیا ممنون!

 

 

(قول میدم زود زود جوابه هرکی در خونه ی فرهاد رو زده بدم.هانا جون اگه اومدی بدمن خیلی سعی کردم بیام به وبت ولی باز نشد شرمنده!)

به این وبه منم سر بزنید:

                                   >>>> http://our-favs.blogfa.com/<<<<

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:21  توسط محبوبه   |